+ نوشته شده در
87/12/10ساعت 15:9  توسط الناز جووووون
|
+ نوشته شده در
87/08/07ساعت 15:15  توسط الناز جووووون
|
+ نوشته شده در
87/07/27ساعت 16:29  توسط الناز جووووون
|






فرشتهها آمدهاند پايين. همه جا پُر از فرشته است.
از كنارت كه رد ميشوند، آیا ميفهمي؟
اسمت را كه صدا ميزنند، آیا ميشنوي؟
دستشان را كه روي شانهات ميگذارند،آیا حس می کنی؟

من به خدا گفتم: امروز پيامبري از كنار خانه ما رد شد
امروز انگار اينجا بهشت است
خدا گفت: كاش ميدانستي هر روز پيامبري از كنار خانهتان
ميگذرد و كاش ميدانستي بهشت همان قلب توست



بقیشو بخون خیلی خیلی خیلی قشنگه...

مطمئنم که خوشت میاد پس برو بخون

نظر یادت نره تورو خداااااااااااااااااااااااا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/07/13ساعت 12:3  توسط الناز جووووون
|
دوستان گرامی رمضان آمد

درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده
می شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد

تا سفره و نان بینی.... کی جان و جهان بینی ؟
سلاااااااااااااام دوستای گلم طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق
تورو خدا بیاین تو این روزای عزیز همه همدیگرو دعا کنیم و از
خدا طلب مغفرت و سلامتی برای همه...
پس توروخدا منو یادتون نره هاااااااااااااااااااا





...
+ نوشته شده در
87/06/14ساعت 13:44  توسط الناز جووووون
|





نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
زخمی ام - زخمی سراپا میشناسیدم؟
با شما طیكردهام راه درازی را
خسته هستم- خسته آیا میشناسیدم؟
بقیشو بخون خیلی خیلی خیلی قشنگه...

مطمئنم که خوشت میاد پس برو بخون

نظر یادت نره تورو خداااااااااااااااااااااااا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/05/26ساعت 18:47  توسط الناز جووووون
|
روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به
عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از
خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند بامهربانی نگاهی به فرشته
انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را
بپردازی. کاری را به تو محول میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین
چیز دنیا را برای من بیاور.
فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به
سرعت به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با
ارزشترین چیز دنیا گشت.
بقیشو بخون خیلی خیلی خیلی قشنگه...

مطمئنم که خوشت میاد پس برو بخون

نظر یادت نره تورو خداااااااااااااااااااااااا

ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/05/19ساعت 14:13  توسط الناز جووووون
|

بانوى خردمندى در كوهستان سفر مى كرد كه سنگ
گران قیمتى را درجوى آبى پیدا كرد. روز بعد به مسافرى
رسید كه گرسنه بود.بانوى خردمند كیفش را باز كرد تا در
غذایش با مسافر شریك شود . مسافر گرسنه، سنگ
قیمتى را در كیف بانوى خردمند دید،از آن خوشش آمد و از
او خواست كه آن سنگ را به او بدهد.
بقیشو بخون خیلی خیلی خیلی قشنگه...

مطمئنم که خوشت میاد پس برو بخون

نظر یادت نره تورو خداااااااااااااااااااااااا

ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/05/05ساعت 14:12  توسط الناز جووووون
|

شو لباس - مد لباس - مانتو زنانه
مجموعه اي از لباس هاي تابستاني با طراحي تخصصي ( توسط استاد دانشگاه ) و توجه به حفظ زيبايي و اصول فراهم آورده شده است
( با تمركز به سايزهاي بالا و قيمت كاملا مناسب)
از جمعه چهارم مرداد ماه - از 10 صبح تا 8 شب
سيد جمال الدين اسد آبادي (يوسف آباد)خ فتحي شقاقي - نرسيده به ميدان سلماس - پلاك 107 طبقه 3
توصیه می کنم که حتماْ برید و ببینید پشیمون نمیشیدااااااااااااااااااااااااااااااااا

حتماْ بریداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


+ نوشته شده در
87/04/25ساعت 14:51  توسط الناز جووووون
|
خدا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.
خر به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:
تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد...
مطمئنم که خوشت میاد پس برو بخون

نظر یادت نره تورو خداااااااااااااااااااااااا

ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/04/20ساعت 10:33  توسط الناز جووووون
|